نقد سریال Mr. Robot: قسمت ششم، فصل سوم

جدیدترین اپیزود سریال Mr. Robot که حکم یک فینال زودرس را دارد، آتش بازی های آغاز شده در اپیزود قبل را با قدرت ادامه می دهد و به سرانجامی انقلابی می رساند.

اگر فکر می کردید بعد از اپیزود ساختارشکن و میخکوب کننده ی هفته ی گذشته حالاحالاها طول می کشد تا سروکله ی اپیزودی به همان اندازه درگیرکننده و به یادماندنی پیدا شود اشتباه می کردید. شاید در اپیزود ششم فصل سوم «مستر روبات» (Mr. Robot) خبری از یک تکنیک فیلمبرداری تماشایی و طاقت فرسا نباشد، اما این چیزی از مقدار هیجانی که از لای درز های این اپیزود به بیرون فوران می کند کم نمی کند. یکی از دلایلش این است که اپیزود پنجم و ششم در واقع یک داستان هستند که به دو قسمت تقسیم شده اند. هر دو در یک روز اتفاق می افتند، هر دو به تلاش الیوت برای جلوگیری از اجرای نقشه ی مرگبارِ رُز سفید و تایرل برای منفجر کردن ساختمان ریکاوری نیویورک می پردازند، هر دو دارای یک شمارش معکوس هستند که قهرمان مان را مجبور می کند تا بی خیال احتیاط و برنامه ریزی شود و مثل ابرقهرمانی از جان گذشته به دل ماجرا بزند، هر دو حول و حوش قهرمانی می چرخند که می خواهد گندی را که با انقلابش به بار آورده و حالا دست سوءاستفاده کنندگان افتاده است به هر ترتیبی که شده جمع کند و هر دو اپیزودی هستند که تمام کاراکترهای اصلی بعد از مسیرهای جداگانه شان در طول فصل دوم بالاخره در اینجا به سر تقاطع می رسند و به خاطر سرعت بالایشان با کله با یکدیگر تصادف می کنند و ما هستیم و تماشای عواقب این تصادفِ غیرقابل اجتناب. در یک کلام هر دو اپیزودهای فینالی هستند که عادت داریم آخر فصل آنها را ببینیم، اما حالا درست در میانه ی فصل غافلگیرمان کرده اند. هر دو اپیزودهایی هستند که حکم یک خانه تکانی حسابی را بازی می کنند. همان طور که اپیزود هفته ی گذشته سعی داشت بهمان نشان دهد و همان طور که اپیزود این هفته آن را به طرز غیرقابل انکاری ثابت می کند، کاراکترها در آستانه ی تحولی بزرگ قرار گرفته اند که راه فراری از آن نیست. دستان بزرگ تری حکم عروسک گردانان مخفی پشت پرده را برعهده دارند.
مقالات مرتبط نقد سریال Mr. Robot: قسمت پنجم، فصل سوم
همه ی سریال های بزرگ دارای لحظات دگرگون کننده ای هستند که سریال را از لبه ی پرتگاهی بلند به لبه ی پرتگاه بعدی پرت می کنند. لحظاتی که بازگشت به پرتگاه قبلی را غیرممکن کرده و پروسه ی حرکت به سوی پرتگاه بعدی را آغاز می کند. لحظاتی که معادلات سریال را به طور کلی بهم می ریزند و بازی جدیدی را بین کاراکترها آغاز می کنند. اگر اپیزود دو هفته ی قبل با حال و هوای پرحزن و اندوهش به این اتفاق اشاره کرد. اگر اپیزود هفته ی گذشته با جیغ و فریاد مداوم آژیرها و شورشیان نقاب داری که ساختمان مرکزی ایول کورپ را به گند کشیدند و با الیوت آلدرسونی که در طول آن قلبش به دهانش رسیده بود، حتمی بودن آن را امضا کرد، اپیزود این هفته رسما آن را عملی می کند. نتیجه به چیزی ختم می شود که هیجان مان را در برابر چهره های مات و مبهوت و فروپاشیده ی الیوت و اطرافیان آشنا و غریبه اش تایید می کند؛ اگر اپیزود قبل موفق شد ساختار داستانگویی و کلا تمام عناصر معرف این سریال از فصل اول را به بهترین شکل ممکن اجرا کند، اپیزود این هفته نشان می دهد که این اتفاق به همان یک اپیزود خلاصه نشده بود و ظاهرا فعلا ادامه دارد. یکی از اولین چیزهایی که درباره ی این اپیزود دوست دارم، تفاوت فرم روایی اش در مقایسه با اپیزود قبلی با وجود یکی بودن داستانشان است. اگرچه هر دو به داستان لحظات پایانی عملی شدن انفجار ساختمان ریکاوری ایول کورپ می پردازند، اما هر دو با فرم روایی متفاوتشان نسبت به یکدیگر به دستاورد یکسانی در خلق فضایی تا سر حد مرگ خفه کننده و پارانویایی رسیده اند. به همین دلیل مطالعه ی این دو اپیزود در کنار همدیگر، کلاس درس فوق العاده ای برای درک نحوه ی استفاده ی اصولی از پلان های طولانی و کات های فراوان برای خلق تعلیق و تنش است. در هر دو اپیزود به یک نتیجه ی احساسی یکسان می رسیم، اما روش رسیدن مان به آن فرق می کند. اپیزود قبل با نماهای تمام نشدنی اش از بالا و پایین دویدن کاراکترها در فضایی محدود کار داشت. به طوری که بعضی وقت ها از جمع شدن تمام استرس هایمان روی هم مثل معتادی که التماس مواد می کند، التماس یک عدد کات ناقابل می کردیم تا بتوانیم یک لحظه نفس بگیریم.

اما جالب این است که سم اسماعیل به عنوان کارگردان اپیزود ششم، این ماجرا را در اپیزود این هفته برعکس کرده است. حالا شاهد کات های به موقعی بین چندین و چند خط داستانی مختلف هستیم؛ کات هایی که هرکدامشان حکم بیل های پر از خاکی را برعهده دارند که روی بدن زنده ی ما در چاله ای وسط ناکجا آباد ریخته می شوند و هر یک از بیل هایی که خاکش را روی بدن مان خالی می کند (بخوانید هرکدام از کات ها) ما را یک قدم به مرگ مان از شدت وحشت و خفگی نزدیک تر می کند. بنابراین درست برخلاف اپیزود پنجم، نقش کات از اتفاقی آرامش بخش، به سلاح زجرکش کننده تغییر می کند. یکی از دلایلش به خاطر این است که در اپیزود قبل فقط الیوت و آنجلا در مرکز قصه قرار داشتند. یکی می خواست جلوی به وقوع پیوستن اتفاق امروز را بگیرد و دیگری می خواست تا وقوع آن را عملی کند. تمام اینها در حالی اتفاق می افتاد که هنوز خیلی ها متوجه گستره ی این اتفاق نشده بودند. آنجلا می خواست با کمک شلوغ کاری اعضای قلابی و غیرقلابی اف سوسایتی آخرین مقدمات اجرای مرحله ی دوم را در خفا عملی کند و از سوی دیگر الیوت هم می خواست در خفا جلوی آن را بگیرد و با یک تماس تلفنی با پلیس درباره ی بمب گذاری در ساختمان ریکاوری، آنجا را خالی کند. هر دوی آنها عمق فاجعه را اشتباه درک کرده بودند. هر دوی آنها انتظار آتش بسیار بسیار کوچک تر و امن تری را داشتند. چه آنجلایی که به عنوان یکی از اعضای اصلی تیم رُز سفید فکر می کرد آنها به درخواستش احترام می گذارند و این آتش را بدون صدمه زدن به دیگران راه می اندازند و چه الیوتی که باور داشت رُز سفید اهمیتی به جان بقیه نمی دهد و نابودی این ساختمان، آدم های زیادی را به کشتن می دهد. اما هر دوی آنها اشتباه می کردند. یا بهتر است بگویم حداقل یکی شان حق داشت. تصور الیوت از اتفاقی که قرار است بیافتد اگرچه با واقعیت یکی بود (مرگ انسان ها)، اما همزمان آن قدر بین فاجعه ای که او تصور کرده بود با فاجعه ای که واقعا می افتد فاصله است که می توان با قدرت گفت که او هم در عین پیش بینی درست، اشتباه کرد. پیش بینی الیوت از انفجار ساختمان ریکاوری نیویورک، مثل پیش بینی برخورد یک هواپیمای تک نفره به یک کلبه ی دورافتاده در وسط جنگل در مقایسه با حادثه ی هواپیمایی یازده سپتامبر است که واقعا می افتد!
شاید بهترین صحنه ای را که بتواند فضای متفاوت اپیزود پنجم و ششم را توصیف کند باید در اپیزود هفته ی گذشته جستجو کرد. منظورم همان صحنه ای است که دوربین آنجلا را برای فرار از دستِ معترضان از بالای دیوارهای کاذب اداره دنبال می کند. دوربین با وجود ایستادن آنجلا پشتِ سرور به حرکتش ادامه می دهد و در نهایت از دیوار خارجی ساختمان بیرون می رود و نیمی از فضای بیرون را به تصویر می کشد. ناگهان با یک اسپلیت اسکرین مواجه می شویم. در یک طرف شلوغ کاری معترضان در جلوی ساختمان را می بینیم که طبق گفته ی ایروینگ آدم های اجیرشده ی خود ارتش تاریکی هستند و در طرف دیگر صحنه آنجلا را داریم که مشغول انجام عملیات است. سم اسماعیل به بهترین شکل ممکن از طریق این صحنه به چیزی اشاره می کند که آنجلا در آن لحظه بهش فکر نمی کند؛ با وجود تمام شواهدی که به آن اشاره می کند، از دیدنش صرف نظر می کند؛ اینکه آنجلا نه یکی از اعضای کلیدی رُز سفید، بلکه فقط یکی از صدها یا هزاران کارگر ارتش تاریکی است. اینکه آنجلا فقط بخش کوچکی از یک نقشه ی بزرگ تر است و نبوغ رُز سفید این است که موفق شده تمام بازوهای یک بارمصرفش را طوری از هم جدا نگه دارد که هیچکس متوجه نشود که آنها نه یکی از اطرافیانِ پادشاه، بلکه سربازان صفری هستند که برای کشته شدن به میدان نبرد فرستاده می شوند. که آنها در واقع چرخ دهنده های کوچک ماشین بزرگی هستند که اهمیتی برایشان قائل نمی شود. در پایان این اپیزود درست در لحظه ای که آنجلا دارد با خودشان کلنجار می رود که کار درستی کرده است و این کار به دنیایی بهتر منجر می شود و درست در لحظه ای که الیوت فکر می کند بالاخره موفق شده با همکاری با مستر روبات، جلوی یک فاجعه را بگیرد، با آدم هایی روبه رو می شویم که در کوچه و خیابان با صورت هایی بهت زده به صفحات موبایلشان چشم دوخته اند. ساختمان ریکاوری نیویورک منفجر نشده است، اما قیافه ی تمام مردم طوری است که انگار آنها همین الان فروپاشی ناگهانی یک آسمان خراش را به نظاره نشسته اند. قیافه های همه طوری است که انگار الیوت در کارش شکست خورده است و اگر همین الان سرش را برگرداند متوجه می شود که ساختمان ریکاوری با خاک یکسان شده و او در تمام این مدت در خواب و خیالِ نجات آن سیر می کرده است.

دلیلش ساده است. قیافه ی مردم به این دلیل شبیه کسانی است که انگار فروپاشی ناگهانی ساختمانی را دیده اند، چون آره، آنها واقعا در موبایل هایشان و صفحات تلویزیون هایشان در تماشای ساختمان هایی در جای خودشان یخ زده اند که به طور ناگهانی منفجر شده اند. به خاطر اینکه شاید الیوت جلوی انفجار ساختمان ریکاوری نیویورک را گرفته باشد، اما ارتش تاریکی موفق شده تا ۷۱ ساختمان ریکاوری دیگر در سرتاسر کشور را با موفقیت منفجر کند و هزاران هزار نفر آدمی را که داخلشان بوده است با این حرکت به کشتن بدهد. الیوت نه تنها نتوانسته جلوی اجرای مرحله ی دوم را بگیرد، بلکه با فرستادن آرشیو ایول کورپ از ساختمان نیویورک به دیگر مناطق کشور برای جلوگیری از انفجار ریکاوری نیویورک به خیال خودش، در عوض شرایط را برای انفجار همزمان دیگر ساختمان های کشور فراهم کرده است. در نتیجه ناگهان معنای صحنه ی اسپلیت اسکرین آنجلا و معترضان قلابی جلوی ایول کورپ در اپیزود قبل، همچون یک سیلی محکم و بی هوا توی صورت کاراکترها و تماشاگران برخورد می کند. ارتش تاریکی طوری امثال الیوت و آنجلا و تایرل و دارلین و دام و پرایس و از همه مهم تر خود مستر روبات را بازی داده است که آدم کاری از دستش برنمی آید جز هورا کشیدن برای نبوغ شرورانه ی رُز سفید. قضیه درباره ی یک حرکت فریبنده و آب زیرکاهانه ی ساده نیست. داریم درباره ی نیرنگ و حقه ای حرف می زنیم که احتمالا لقب خفن ترین نیرینگ چندمرحله ای و چندلایه و چندساله را از سوی اتحادیه کلاهبرداران دنیا دریافت خواهد کرد! رُز سفید طوری تمام مهره های دوست و دشمن در میدان نبرد را بازی داده است که انگار نه با یک آدم عادی، بلکه داریم درباره ی خدای یک دنیا حرف می زنیم که با یک چشم به هم زدن، همه را انگشت به دهان رها کرده است. انگار داریم درباره ی خدای شیطانی نامیرایی حرف می زنیم که بدون اینکه هویت واقعی اش را افشا کند با یک سری موجود میرا وارد بازی می شود و حالا فاش می کند که چگونه بدون اینکه آنها متوجه شوند در تمام این مدت در حال کنترل کردنِ دنیایشان بوده است. الیوت زمانی گفت: «کنترل توهمه». و این جمله در پایان بندی این اپیزود به ترسناک ترین شکل ممکن، حالتی فراتر از یک جمله ی خوشگل به خودش می گیرد. کنترل در دستان رُز سفید است و او دکمه ی قرمز را فشرده است.
یکی از نمادپردازی های سم اسماعیل در این اپیزود که خیلی در دید قرار دارد مجسمه ی ماهی آبی رنگی است که روی دیوار آبی رنگِ اتاق کامیپوتر ساختمان ریکاوری ایول کورپ است. نمادپردازی ماهی همیشه رابطه ی نزدیکی با شخصیت پردازی الیوت دارد. اگر یادتان باشد الیوت یک ماهی جنگجوی سیامی سیاه داشت. ماهی ای که نه تنها اسمش «کورتی»، اشاره ای به یک نوع کیبورد است که اکثر ما امروزه از آن استفاده می کنیم و سلاح اصلی الیوت برای هک کردن هم است، بلکه داریم درباره ی ماهی ای حرف می زنیم که مثل لباس موردعلاقه ی الیوت (سویی شرت سیاه) سیاه است. حفظ قلمرو برای ماهی های سیامی بسیار اهمیت دارد و قرار گرفتن دو ماهی در کنار هم به جنگ و دعوای همیشگی تا فراری شدن یا مرگ یکی از آنها منجر می شود (دعوای همیشگی الیوت و مستر روبات را که سر کنترل یک بدن در جدال هستند به یاد بیاورید). همچنین ماهی های سیامی نر به ضداجتماعی بودن و انزوا معروف هستند. دقیقا همان صفاتی که الیوت آلدرسون را توصیف می کنند. اما یک نقطه ی مشترک بین الیوت و ماهی اش هم وجود دارد که تاکنون با این قدرت تایید نشده بود و آن هم این است که هر دوی آنها در آکواریوم زندگی می کنند و خودشان خبر ندارند. به تنگ ماهی الیوت نگاه کنید. این ماهی هیچ وقت متوجه نمی شود که دارد در یک محیط بسته ی شبیه سازی شده زندگی می کند. صخره ها و گیاهان مصنوعی کاری می کنند تا او فکر کند در یک محیط طبیعی قرار دارد. غذاهایی که از دنیای ناشناخته ی بالا به داخل تنگش سقوط می کنند و روشن و خاموش شدنِ چراغ های اتاق توسط صاحبش، برنامه ی روز و شب اش را تعیین می کند. دنیای بالاتر از سطح آب، دنیایی است که این ماهی هرگز آن را نمی فهمند و هیچ وقت ماهیت شیشه هایی که احاطه اش کرده اند و دنیای بسیار بسیار بزرگ تری که آن بیرون وجود دارد برایش سوال نمی شود.
ماهی الیوت در یک دنیای مصنوعی زندگی می کند و نکته این است که الیوت برای اینکه ماهی اش را گول بزند نیازی به یک سری معادلات ریاضی فیزیک پیچیده و ابرکامپیوترهای غول پیکری برای ساخت یک شبیه ساز نداشته است. سر و ته همه چیز با یک تنگ آب، هم آمده است. تنها چیزی که الیوت برای این کار لازم داشته اعتقاد به این بود که می تواند فضای متقاعدکننده ی مصنوعی ای برای گول زدنِ ماهی اش بخرد و البته عدم توانایی ماهی برای شک کردن به ماهیت دنیایش بوده است. خب، در پایان این اپیزود بالاخره معلوم می شود که همه، ماهی های آکواریوم رُز سفید هستند. ماهی روی دیوار اتاق کامپیوتر به استعاره ای از الیوت تبدیل می شود. کسی که فکر می کند با آزادی عمل کامل دارد زندگی اش را می کند و به هیچ چیزی شک نمی کند. او با تمام وجود باور دارد که در حال زندگی در یک دنیای واقعی است و باور دارد که می خواهد جلوی ارتش تاریکی را با لپ تاپش بگیرد، اما نمی داند که با صخره ها و گیاهان مصنوعی رُز سفید احاطه شده است و شیشه ای نامرئی دورش را بسته است. تازه در پایان اپیزود است که الیوت از ماهیت واقعی دنیایش آگاه می شود. فاصله ی هوش و قدرت و کنترل رُز سفید و او مثل فاصله ی هوش و قدرت و کنترل یک انسان در مقایسه با ماهی داخل آکواریومش است. تنگ ماهی می شکند و الیوت به بیرون پرتاب می شود. این لحظه برای الیوت حکم همان لحظه ای را برای نئو در «ماتریکس» دارد که چشم باز می کند و متوجه می شود دنیایش، شبیه ساز کامپیوتری ای بیش نیست. هر دو با هم، با یک جنس وحشت فلج کننده روبه رو می شوند؛ هر دو حکم ماهی هایی را دارند که روی فرش افتاده و بالا و پایین می پرند. آیا الیوت می تواند نفس کشیدن در دنیای خارج از تنگ آبش را یاد بگیرد؟

پس درست برخلاف اپیزود قبل که به نظر می رسید در آکواریوم ماهی های رُز سفید جریان داشت، اپیزود این هفته با لیز خوردن، سقوط کردن از لبه ی میز، ترک برداشتن، شکستن و متلاشی شدن این آکواریوم و پخش و پلا شدن ماهی هایش سروکار دارد. با اتفاق گسترده و جهان شمولی سروکار داریم که تمام کاراکترها را درگیر خودش می کند. بنابراین سم اسماعیل شروع به کات زدن می کند. کات، کات و باز هم کات. از کات بین آنجلا در حالی که سارقی در مترو تفنگش را به سویش نشانه گرفته تا کات به دام که همچون صحنه ای که یادآور «سکوت بره » هاست قدم در یک دخمه ی تاریک و ترسناک می گذارد. از تایرل که فریاد می زند پس سفر او و خانواده اش به اوکراین چه می شود تا جایی که دارلین با صدای اندوهناکی که انگار همچون مواد مذاب از اعماق وجودش به بیرون فوران می کند به آنجلا هشدار می کند کاری که کرده برای همیشه آزارش خواهد داد. از همه مهم تر دعوای الیوت و مستر روبات را داریم که به بحرانی ترین شکل ممکنش رسیده است. سوپرمن علیه سوپرمن. مبارزه از حالت نیرنگ های مخفیانه، به حالت مشت و لگدهای آشکار تغییر می کند.
تماشای الیوت که خودش را به در و دیوار می کوبد شاید خنده دار باشد، اما همزمان خبر از اتفاق ترسناکی هم می دهد. الیوت و مستر روبات حکم همان مثال «برخورد نیروی غیرقابل توقف به شی غیرقابل حرکت» را دارند. این دو بالاخره در این اپیزود با یکدیگر شاخ به شاخ می شوند. دیگر مثل گذشته خبری از فعالیت های نوبتی نیست. از تعویض کنترلر بین یکدیگر نیست. دیگر برخلاف گذشته روزها به الیوت و شب ها به مستر روبات اختصاص ندارد. حالا دیگر خبری از زندگی مسالمت آمیز این دو نیروی به یک اندازه تخریبگر با یکدیگر نیست. اکنون کار به جایی کشیده که هر دو در یک لحظه می خواهند کنترل را به دست بگیرند و نیروی مساوی شان اجازه به دیگری اجازه نمی دهد. آنها در این جدال یا خودشان را به کشتن می دهند یا حداقل یکی از آنها باید مجبور به عقب نشینی شود. وقتی الیوت به مستر روبات ثابت می کند که هیچ مدرکی در ساختمان نیویورک نیست و ارتش تاریکی فقط می خواهند آن را بترکاند، شخصیت طغیان گر دوم الیوت بالاخره سر عقل می آید و متوجه ی ماهی بودنش می شود. ارتش تاریکی ۷۱ ساختمان ایول کورپ را منفجر می کند و بزرگ ترین کمپانی دنیا در یک حرکت خشونت بار همزمان که به مرگ هزاران آدم منجر می شود با خاک یکسان می شود. حتی مستر روبات هم با تمام دیوانگی اش از حرکتِ رُز سفید شوکه می شود. تنها هدفِ مستر روبات نابودی یک کمپانی بی احساس بود، اما او متوجه می شود رز سفید از خشم و انگیزه ی او به عنوان سوختی برای عملی کردن نقشه ی خودش سوءاستفاده کرده است. نقشه ای که به مرگ کارگران بی شماری مثل خودش منتهی شده است. معلوم می شود رز سفید هیچ علاقه ای به جنبش ا ف سوسایتی ندارد. آنها فقط از داستان شلوغ و پرسروصدای اف سوسایتی به عنوان وسیله ای برای مخفی کردن داستان اصلی خودشان استفاده کردند. انگیزه ی رز سفید هرچه هست، بدون شک نابودی کمپانی های حریص برای بهتر کردن زندگی مردم نیست.
افشای نقشه ی رز سفید همچنین اتفاق خوبی برای یکدست کردن تفکر تماشاگران هم بود. از لحظه ای که الیوت تصمیم گرفت تا در مقابل انقلاب خودش قرار بگیرد و برای خاموش کردن آن تلاش کند، تماشاگران سریال به سه دسته تقسیم شدند. آنهایی که پیروزی الیوت را می خواستند. کسانی که پیروزی مستر روبات را می خواستند و کسانی که در هر دو گروه قرار می گرفتند. فکر کنم اکثر تماشاگران سریال در گروه سوم قرار می گیرند. از یک طرف الیوت را به خاطر اینکه می خواست جلوی انقلابی که به بدتر شدن زندگی مردم و پرهرج و مرج شدن و مرگ مردم منجر شده بود را بگیرد درک می کردیم و از طرف دیگر حس طغیان گر درون مان هم دوست داشت مستر روبات در منفجر کردن ساختمان و تمام کردن هک و نابودیایول کورپ موفق شود. نه فقط به خاطر اینکه طرفدار انگیزه ی مستر روبات برای انجام مرحله ی دوم هک با وجود کشته شدن آدم های داخل ساختمان هستیم. بلکه بیشتر به این دلیل که دوست نداریم دنیا به همان حالت بد قبلی اش برگردد. دوست نداریم تمام کارهایی که الیوت تاکنون کرده برای هیچ و پوچ باشد. از آنجایی که مستر روبات نماینده ی بخش دیگری از ذهن خود الیوت است، پس حتی بخش دیگری از خود الیوت هم می خواهد که قال قضیه ی این هک هرطوری شده تمام شود. اما حالا که معلوم شد اجرای مرحله ی دوم هک هیچ ربطی به جنبش اف سوسایتی ندارد و فقط بخشی از نقشه ی بزرگ تر رز سفید بوده است، نه تنها از این به بعد با قدرت بیشتری می توانیم از الیوت برای مقابله با ارتش تاریکی حمایت کنیم، بلکه از اینکه تا قبل از این، هشدارهای الیوت در رابطه با مرحله ی دوم را آن طور که باید و شاید جدی نگرفته بودم احساس شرمساری می کنم. هرچه هست، اتفاقات این اپیزود دنبال کردن داستان الیوت آلدرسون را در ادامه هیجان انگیزتر می کند. همان طور که رز سفید با استفاده از هر دو هویتش به موفقیت رسید، احتمالا الیوت و مستر روبات هم فقط با همکاری با یکدیگر به پتانسیل واقعی شان دست پیدا می کنند. بالاخره هرچه این اپیزود برای رز سفید حکم یک پیروزی تاریخی را داشت، برای الیوت و بقیه به معنای یک سقوط آزاد بود. الیوت طعم اولین شکست واقعی اش را می چشد.

چیزی که درباره ی آینده ی الیوت اهمیت دارد آگاهی از ماهیت دستورالعمل هایی است که ایروینگ به تایرل داد. عده ای فکر می کنند دویدنِ تایرل در وسط خیابان و فریاد زدن هایش در رابطه با اینکه «باید جلوی حمله رو بگیرین!»، بخش دیگری از نقشه ی ارتش تاریکی است. ما تایرل را در حالی می بینیم که دستش را به تخت دستبند می زند و باز می کند و فرار می کند. همه وسیله ای برای این است که نشان دهند تایرل اینجا گروگان گرفته شده است. طبیعتا اف .بی .آی از او می پرسد که چه کسی او را گروگان گرفته است و احتمالا در دستورالعملی که ایروینگ به او داده است آمده که باید اسم الیوت را به عنوان گروگانگیرش بیاورد. از آنجایی که اف .بی .آی مدام به دارلین سر مخفی نگه داشتن چیزی و تلاش برای حفاظت از کسی شک کرده است، الیوت بلافاصله به مظنون شماره یکشان تبدیل می شود. مخصوصا با توجه به اینکه تمام مدیران ایول کورپ حتما به یاد می آورند که یکی از کارمندانشان به اسم الیوت آلدرسون سعی می کرد تا آنها را برای انتقال آرشیو کاغذی شان به خارج از نیویورک متقاعد کند و خیلی سر این موضوع جوش می زد و حالا ساختمان نیویورک تنها ساختمانی است که سالم مانده است. در نتیجه الیوت علاوه بر مبارزه با ارتش تاریکی به عنوان یکی از تنها کسانی که از عمق فعالیت های مخفیانه ی آنها خبر دارد، باید از دست پلیس هم به عنوان رهبر اصلی انفجار ساختمان های ایول کورپ و کسی که تایرل را مجبور به همکاری با خود کرده بود فرار کند. این طوری رز سفید باز دوباره موفق می شود تا در سایه ها مخفی بماند و دیگر مراحل نقشه اش را با خیال راحت عملی کند. البته شاید هم تایرل متوجه ی خیانت ایروینگ به او شده و فقط خواسته آخرین تلاشش را برای جلوگیری از عدم اجرای نقشه به کار بگیرد و البته او هم خیلی زود با دیدن ۷۱ یک ساختمان شعله ور، از ماهی بودنش اطلاع پیدا خواهد کرد.
حالا که حرف تئوری پردازی شد، بگذارید بگویم میبل تایلر، بازیگر نقش کودکی آنجلا در سکانس افتتاحیه، بازیگر همان دختربچه ای است که در فصل دوم در آن اتاق عجیب و غریب، از آنجلا امتحان گرفت. و نه، بدون شک سم اسماعیل به دلیل کمبود بازیگران کودک، از این بازیگر برای دو نقش متفاوت که ارتباط مستقیمی با آنجلا دارند استفاده نکرده، بلکه این موضوع حتما دلیل محکم تری دارد. نه تنها کودکی آنجلا در سکانس افتتاحیه در حال تماشای کارتون «بازگشت به آینده» است، بلکه مادرش هم به او قوت قلب می دهد که مرگ او باعث جدایی شان نمی شود و آنها در دنیای دیگری باز هم با هم دیدار می کنند. این موضوع هرچه هست، می تواند مدرک دیگری برای قوت بخشیدن به جنبه ی علمی -تخیلی «مستر روبات» باشد. «مستر روبات» همیشه سریالی درباره ی دوگانگی بوده است. الیوت و مستر روبات. رز سفید و وزیر ژانگ. آپارتمان مادر الیوت که همزمان زندان هم بود. دارلین که مامور دو جانبه است. هک ایول کورپ که دارای دو مرحله بود. اعضای اف سوسایتی و ارتش تاریکی که از ماسک استفاده می کنند. انتخاب میبل تایلر در دو نقش. آیا تمام این دوگانگی ها به این معناست که خط زمانی دومی هم وجود دارد؟ راستی، کل این اپیزود یک طرف، صحنه ی گفتگوی معمولی پرایس و رز سفید در آن گردهمایی هم یک طرف! خیلی خوشم آمد با وجود تمام دیوانه بازی ها و اتفاقات تنش زایی که بر این اپیزود حکمرانی می کرد، شاهد چنین لحظه ای بودم که به طرز هوشمندانه ای خنده دار بود. چرا خنده دار و چرا هوشمندانه؟ پرایس و رز سفید به محض اینکه متوجه می شوند دیگر حرفی برای تهدید کردن یکدیگر و بازی های کلامی و شاخ و شانه کشیدن برای هم ندارند، فاز عوض می کنند و یک دفعه متوجه می شوند که باید مثل دوتا بچه ی آدمیزاد سر چیزهای بی خود با هم صحبت کنند. اتفاقی که به طرز بدجوری برای هر دوتایشان معذب کننده است! هوشمندانه به خاطر اینکه همین صحنه های ظاهرا پیش پاافتاده هستند که مهارت سم اسماعیل را در شکار لحظاتی که ممکن است توسط فرد دیگری نادیده گرفته شوند ثابت می کند.

Let’s block ads! (Why?)

عرضه گلکسی A7 2018 تایید شد؛ احتمال رونمایی با نمایشگر اینفینیتی دیسپلی

عرضه گلکسی A7 2018 تایید شد؛ احتمال رونمایی با نمایشگر اینفینیتی دیسپلی

چندی پیش،گلکسی A5 2018 در وب سایت رسمیسامسونگ مشاهده و عرضه این اسمارت فون در آینده ای نزدیک تایید شد. اکنون همین اتفاق، برای محصول دیگر متعلق به این خانواده یعنی گلکسی A7 2018 رخ داده است. براساس آخرین گزارش ها، وب سایت رسمی سامسونگ در قزاقستان، اسمارت فونی با شماره مدل SM-A730F را فهرست کرده که گفته می شود مربوط به مدل ۲۰۱۸ گوشی گلکسی A7 است.
در این لیست، هیچ گونه اطلاعاتی درخصوص مشخصات و یا قیمت اسمارت فون نام برده ارائه نشده و به نظر می رسد که این صفحه پس از رونمایی رسمی سامسونگ از گلکسی A7 2018 با اطلاعات جدید به روزرسانی خواهد شد. اما با استناد به مطالبی که در روزهای اخیر منتشر شده، این گوشی با نمایشگر سوپر امولد اینفینیتی دیسپلی و نسبت تصویر ۱۸:۹ معرفی خواهد شد که نمونه آن را در گوشی های پرچم دار سامسونگ در سال ۲۰۱۷ دیده ایم. درواقع، این اسمارت فون به نمایشگر لبه به لبه و با حداقل میزان حاشیه مجهز خواهد بود.

سامسونگ احتمالا در این گوشی از پردازنده هشت هسته ای اگزینوس ۷۸۹۲ مبتنی بر معماری ۱۴ نانومتری استفاده خواهد کرد که دو هسته ARM Cortex-A73 و شش هسته ARM Cortex-A53 را در خود جای داده و به رم ۶ گیگابایتی نیز مجهز خواهد بود. براساس آخرین شنیده ها، این گوشی از استاندارد IP67 برخوردار خواهد بود که مقاومت بدنه دستگاه در برابر نفوذ آب و گردوخاک را تضمین خواهد کرد.
از دیگر مشخصات مورد انتظار برای این گوشی می توان به درگاه USB-C، بلوتوث ۵٫۰ و سیستم عامل اندروید ۷٫۱٫۱ نوقا اشاره کرد. گفتنی است مدل کنونی گلکسی A7 که در بازار به فروش می رسد به مشخصاتی همچون نمایشگر امولد ۵٫۷ اینچی فول اچ دی، رم ۳ گیگابایتی، حافظه …

اخبار پیشنهادی:

عرضه گلکسی A7 2018 تایید شد؛ احتمال رونمایی با نمایشگر اینفینیتی دیسپلی

Let’s block ads! (Why?)


مشکلات سخت افزاری در Surface Book 2 جدی است

مشکلات سخت افزاری در Surface Book 2 جدی است
کامپیوتر هیبریدی و جدید مایکروسافت با نام Surface Book 2 محصولی است نسبتا گران قیمت که انتظارها از آن بسیار بالا است. سعی و تلاش مهندسان این شرکت، در کوچک کردن هر چه بیشتر ابعاد و ظرافت، مشکلاتی را برای سخت افزارهای داخلی این محصول به وجود آورده است. تا پیش از این، چند وب سایت و مجموعه سخت افزاری خبر مشاهده برخی مشکلات در “بررسی” های خود را اعلام کرده بودند، اما ظاهرا این تنها نظر یک نویسنده نبوده و Surface Book 2 های جدید با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنند. اینک در ادامه به مشکلات نسخه های جدید این محصول می پردازیم.

نوت بوک هیبریدی Surface Book 2 از پردازنده های نسل هشتم اینتل (کافی لیک) بهره می برد که مدل های سری U در این محصول مورد استفاده قرار گرفته است. این مدل ها دارای توان حرارتی ۱۵ وات (به مانند سابق) هستند اما تعداد هسته های آنها از ۲ به ۴ عدد افزایش یافته است. یکی از مدل هایی که وب سایت مشهور Notebookcheck به بررسی آن پرداخته است، از پردازنده i7-8650U بهره می برد. این پردازنده بسیار توانمند بوده و حتی از پردازنده ی “غیر کم مصرف” اینتل مدل i5-7300HQ، در آزمون CineBench R15 سریع تر ظاهر شده است. یکی از این مشکلات، عدم رسیدن شارژ به ۱۰۰% است که دلیل اصلی آن، استفاده ی انرژی کارت گرافیک Surface Book 2، بیش از توان مدار است. به عبارت ساده تر منبع تغذیه ورودی (DC) با مصرف کلی محصول و شارژ باتری، سازگار ندارد. دومین ایراد این محصول عدم توان دفع حرارت صحیح از کابینت و قطعات است که باعث تجمع حرارت و بالا رفتن دمای دستگاه می گردد. همچنین سرعت پاسخ به فرکانس پایین پنل نیز ایراد دیگری است که متوجه Surface Book 2 های جدید است.

اخبار پیشنهادی:

مشکلات سخت افزاری در Surface Book 2 جدی است

Let’s block ads! (Why?)


سامانه توزیع قرص متادون هک نشده است

مرکز مدیریت امداد و هماهنگی عملیات رخدادهای رایانه ای خبر هک شدن سامانه مدیریت توزیع قرص متادون و نشت اطلاعات آن را تکذیب کرد.

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از تسنیم ؛ مرکز مدیریت امداد و هماهنگی عملیات رخدادهای رایانه ای در پی درج پاره ای اخبار درباره “هک سامانه مدیریت توزیع قرص متادون” در کشور و دسترسی و نشت اطلاعات هویتی تعداد قابل توجهی از افراد واکنش نشان داد.
این مرکز اعلام کرده که «موضوع را با هماهنگی مرکز فناوری اطلاعات وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بررسی و پس از ارزیابیهای دقیق فنی و انجام تستهای آزمون نفوذپذیری مشخص شد در سامانه مذکور هیچگونه آسیب پذیری که منجر به دسترسی اطلاعات اعلان شده شود، وجود نداشته است.»
ضمناً براساس این اعلانیه جداول مهم سامانه استخراج و بررسی شده که آیا اطلاعات مهم و حساس در آن ذخیره می شود یا خیر که شواهد و بررسیها نشان می دهد این سیستم اطلاعات هویتی کامل افراد را دریافت، ذخیره و نگهداری نمی کند لذا موارد منتشر شده ساختگی و ارتباطی با داده های ذخیره شده در این سامانه نداشته است.

Let’s block ads! (Why?)

نتایج یک تحقیق نشان داد؛ ارزش بازار آمازون ظرف ۱ سال به ۱ تریلیون دلار می رسد

این هفته مورگان استنلی در یادداشتی از تحقیق خود برای مشتریانش نوشت، ارزش بازار آمازون، غول تجارت الکترونیک و محاسبات ابری آمریکا، ظرف یک سال به ۱ تریلیون دلار خواهد رسید.

به گزارش مهر، این هفته مورگان استنلی از نیویورک که یک شرکت خدمات مالی در جهان است و خدمات بانکی، اوراق قرضه، مدیریت سرمایه و سرمایه گذاری را ارائه می کند، در یادداشتی از تحقیق خود برای مشتریانش نوشت: ارزش بازار آمازون، غول تجارت الکترونیک و محاسبات ابری آمریکا، ظرف یک سال به ۱ تریلیون دلار خواهد رسید.
از ابتدای امسال ارزش سهام آمازون بیش از ۵۱ درصد رشد کرده است و ارزش سرمایه بازار آن درحال حاضر نزدیک به ۵۴۶ میلیارد دلار است. مورگان استنلی رتبه دهی بالای خود به سهام آمازون را تکرار کرد و اعلام کرد ارزش بازار آن در انتهای ۲۰۱۸ دو برابر خواهد شد.
این تحقیق تخمین می زند تجارت خرده فروشی آمازون ۶۰۰ میلیارد دلار ارزش خواهد داشت. ارزش خدمات تحت وب آمازون به ۲۷۰ میلیارد دلار خواهد رسید درحالی که درآمد آن از اعطای اشتراک ویژه به ۷۰ میلیارد دلار خواهد شد و تجارت تبلیغاتی آمازون هم به ارزش ۵۵ میلیارد دلار خواهد رسید.
ماه گذشته آمازون گزارش داد درآمد ربع سوم این شرکت به ۴۳.۷ میلیارد دلار رسیده است که در مقایسه با ربع سال مشابه سال ۲۰۱۶ با ۳۴ درصد رشد روبرو شده است.

Let’s block ads! (Why?)

راه های مختلف خرید اینترنتی بلیط تئاتر

ازدحام و شلوغی زندگی در شهرهای بزرگ به جای خود، اما پرداختن به فعالیت ها و تفریحات فرهنگی هم همچنان جای خود را در زندگی روزمره شهرنشینان اشغال کرده که یکی از برجسته ترین آنها تماشای تئاتر است.

تا پانزده-بیست سال پیش نگرانی از تعداد متنابه فارغ التحصیلان تئاتر و کمبود فاجعه بار سالن های اجرا موضوعی بود که نگرانی متولیان امر را برانگیخته بود. اما خوشبختانه بازار سالن های خصوصی به موقع فعال شد و تعادل بهتری را در عرضه و تقاضای این محصول فرهنگی رقم زد.
ساخت و بازسازی و اجاره ی سالن های خصوصی که مبدع آن سالن ایرانشهر بود به سرعت فراگیر شد تا جایی که هم اکنون ایده ی اجرای تئاتر در ساختمان هایی با کاربری های متفاوت یکی پس از دیگری عملیاتی شده و به مرحله اجرا می رسد. ماحصل این تکاپوی زیرپوستی این خبر خوشحال کننده است که گفته می شود طی هفته ی سوم آبان ماه ۹۶ در تهران هر شب ۱۰ هزار نفر به تماشای تئاتر می نشینند.

به موازات این عرضه و تقاضای فزاینده، و به یُمن امکاناتی که فضای مجازی در اختیار کاربران و مبتکران قرار داد، قسمتفروش اینترنتیبلیط تئاتر هم در وبسایت های بخش خصوصی فعال شد تا بتواند پاسخگوی نیاز شهروندان پر مشغله باشد و از مرارت های همیشگیخرید بلیط تئاتر  و صف های طولانی و خسته کننده آن بکاهد. به علاوه آسایش و اطمینانِ حاصل از خرید اینترنتی بلیط، چنان اعتماد و رضایت خریداران را جلب کرد که هرگز آن را با مراجعه حضوری و سرخوردگی ناشی از ماندن پشت درهای بسته سالن های تئاتر عوض نمی کنند.
اکنون چند سالی است که خصوصا شهروندان تهرانی به عادت خرید بلیط تئاتر از طریق سایت های عرضه کننده مأنوس شده اند و گروه های تئاتر و متولیان تماشاخانه ها هم عمدتا فروش بلیط تئاتر را از طریق این واسطه های معتمد و امین انجام می دهند.
بنابراین فروش اینترنتی بلیط تئاتر  یکی از بازارهای دنیای مجازی است که متقاضیان و عرضه کنندگان …

اخبار پیشنهادی:

Let’s block ads! (Why?)

اپل زمان عرضه ی آیفون ۱۰ را کاهش داد

با توجه به افزایش تقاضا برای آیفون ۱۰ و سرعت گرفتن تولید این گوشی، به نظر می رسد زمان عرضه ی آن یک هفته کمتر شده است.

درحالی که پیش از این خریدارانآیفون ۱۰ باید حدود یک ماه برای دریافت گوشی خود صبر می کردند،اپل تلاش کرده است با سرعت بخشیدن به تولید انبوه این گوشی و افزایش حجم تولید، زمان عرضه ی آیفون ۱۰ را یک هفته دهد. در حال حاضر زمان تحویل پرچم دار اپل به دو تا سه هفته رسیده است.
به تازگی وب سایت اپل اشاره کرده است که سفارشات آیفون ۱۰ در آمریکا، طی دو تا سه هفته به دست خریداران می رسد. پیش تر اعلام شده بود این زمان سه تا چهار هفته خواهد بود.
با توجه به اینکه همزمان با آغاز فروش اولیه ی آیفون ۱۰ در ماه نوامبر تمام موجودی این محصول به پایان رسید، اپل با سرعت بخشیدن به تولید این گوشی و برطرف کردن مشکلات تولید، با جدیت تلاش کرده است زمان عرضه ی پرچم دار جدید خود را کاهش دهد.
برخلاف بهبود زمان عرضه ی آیفون ۱۰، همچنان وضعیت موجودی این گوشی در خرده فروشی ها مانند گذشته است. وب سایت اپل اینسایدر با بررسی وضعیت چندین شهر مهم آمریکا نتوانسته نسخه ی ۲۵۶ گیگابایتی خاکستری مدل AT&T را در هیچ کدام از فروشگاه های خرده فروشی پیدا کند.

گفته می شود دوربین TrueDepth که برای سیستم اعتبارسنجی بیومتریک فیس آی دی در آیفون ۱۰ استفاده می شود، یکی از مشکلات تولید این گوشی است. علاوه بر دوربین دستگاه، نمایشگر امولد سوپر رتینا نیز دلیل دیگری است که باعث شده نسخه ی ۶۴ گیگابایتی آیفون ۱۰، هزار دلار قیمت داشته باشد.
مشکلات تولید آیفون ۱۰ در کنار تقاضای زیادی برای این گوشی، سبب شده است تأمین کنندگان از اپل بخواهند که میزان تولید را تا اوایل سال ۲۰۱۸ و تأمین تقاضای فعلی افزایش ندهد. اما با توجه به کاهش زمان عرضه ی این گوشی، شاید اپل بتواند سریع تر از انتظارات …

اخبار پیشنهادی:

Let’s block ads! (Why?)

تاریخ انتشار بسته های الحاقی بازی Middle Earth: Shadow of War مشخص شد

مقرر است که در هفته های آینده محتواهای جدیدی برای بازی Middle Earth: Shadow of War عرضه گردد و در دسترس دارندگان این عنوان قرار گیرد. بر اساس اطلاعیه جدید در این باره، هر دو نوع محتوای رایگان و پولی این بازی در تاریخ سه شنبه ۳۰ آبان ماه (۲۱ نوامبر ۲۰۱۷ میلادی) منتشر خواهند شد.
در تاریخ پیشتر ذکر شده، بازیکنان می توانند انتظار چیزهای جدید و متفاوتی را داشته باشند. نخست با توصیف محتوای رایگان شروع می کنیم: در تاریخ ۳۰ آبان (۲۱ نوامبر ۲۰۱۷)، هر کسی که بازی Middle Earth: Shadow of War را در اختیار داشته باشد، قادر به استفاده از قابلیت های جدیدی از جمله ویژگی «Photo Mode» بهبود یافته خواهد بود.
بسته الحاقی رایگان بازی Middle Earth: Shadow of War
حالت انفجار بی پایان (Endless Siege): از قلعه خود در برابر نیروهای سائرون (Sauron) محافظت کنید چراکه ارباب تاریکی تلاش دارد تا با محاصره ای بی پایان، موردور را تصاحب کند. تاریخ انتشار این حالت روز سه شنبه ۳۰ آبان ماه (۲۱ نوامبر ۲۰۱۷) خواهد بود.
قابلیت Photo Mode بهبودیافته: فیلترها، فریم ها و پوسته های جدیدی به قابلیت Photo Mode این بازی افزوده خواهد شد. تاریخ انتشار این حالت نیز روز سه شنبه ۳۰ آبان (۲۱ نوامبر ۲۰۱۷) خواهد بود.
همچنین در تاریخ دوشنبه ۲۹ آبان ماه (۲۰ نوامبر) شاهد عرضه نخستین بسته پولی این بازی تحت عنوان Slaughter Tribe Nemesis خواهیم بود. این بسته ویژه، قبیله ای جدید به این بازی می افزاید و شامل ماموریت های تازه، قلعه های جدیدی برای تسخیر، یک مجموعه ابزار جدید، و چالش های ارتقاء و فعالیت های فتح جدید نیز می شود. بسته Slaughter Tribe Nemesis از طریق سیزن پس (Season Pass) 39.99 دلاری بازی مورد بحث نیز قابل دسترسی است. همچنین این بسته گسترش دهنده در نسخه گلد بازی Middle Earth: Shadow of War نیز وجود دارد. شایان ذکر است که بسته پولی Slaughter Tribe Nemesis به صورت جداگانه نیز به ارزش ۱۴٫۹۹ دلار قابل خریداری خواهد بود.
بسته الحاقی ماه دسامبر بازی Middle Earth: Shadow of War
ماه آینده میلادی، استودیوی مونولیث (Monolith)، سازنده بازی Middle Earth: Shadow of War، بسته های الحاقی رایگان و پولی جدیدی برای این بازی عرضه خواهد کرد. بسته Online Fight Pits در تاریخ سه شنبه ۱۴ آذر ماه (۵ دسامبر ۲۰۱۷) از راه خواهد رسید که به بازیکنان این امکان را می دهد تا در قالب مبارزات Overlord vs. Overlord، ارک های پِیرویِ دیگر بازیکنان را به چالش بکشند. پیروزی در این مبارزات، حاوی پاداش ها و ارتقاءهای جدیدی برای بازیکنان خواهد بود.
در روز سه شنبه ۲۱ آذر ماه (۱۲ دسامبر) نیز با دریافت حالت سختی Brutal، طعم سخت ترین چالش ممکن در این بازی را خواهید چشید. گفته می شود که این حالت بسیار سخت تر از حالت نمسیس خواهد بود و هیچ شانسی را در اختیار بازیکنان قرار نمی دهد. همچنین در روز ۲۱ آذر (۱۲ دسامبر) شاهد انتشار دومین بسته ویژه و پولی بازی Middle Earth: Shadow of War خواهیم بود. بسته Outlaw Tribe نیز محتوایی مشابه با بسته پولی Slaughter Tribe Nemesis خواهد داشت که از جمله آن ها می توان به قبیله ای جدید، ماموریت های تازه، چالش ها و ارتقا های جدیدتر اشاره داشت.
استودیوی مونولیث اعلام کرده است که در سال ۲۰۱۸ میلادی شاهد انتشار سه بسته الحاقی رایگان دیگر برای بازی Middle Earth: Shadow of War خواهیم بود. این بسته ها هنوز معرفی نشده اند اما گفته می شود که در ماه های آینده شاهد انتشار اطلاعات و جزئیات آن ها خواهیم بود. همچنین عرضه چند بسته گسترش دهنده داستانی جدید نیز برای این عنوان برنامه ریزی شده است. دو بسته گسترش دهنده داستانی The Blade of Galadriel و Desolation of Mordor به ترتیب در ماه های فوریه و می سال آینده میلادی در دسترس علاقه مندان قرار خواهند گرفت.
بازی Middle Earth: Shadow of War در حال حاضر برای پلتفرم های پلی استیشن ۴، ایکس باکس وان و رایانه های شخصی در دسترس قرار دارد. این بازی پس از عرضه با واکنش مثبت منتقدان و بازیکنان روبرو شد و به یکی از بهترین بازی های اکشن و ماجراجویی سال جاری بدل گشت.

Let’s block ads! (Why?)

نقد فصل دوم سریال Stranger Things – اتفاقات ناآشنا

Stranger Things 2 حکم دنباله ی سینمایی معرکه ای را دارد که به جای گسترش افق های داستان گویی اثر قبلی، نسخه ای به مراتب جذاب تر و دوست داشتنی تر از آن را ارائه می کند.

راستش را بخواهید، پس از به پایان رسیدن تماشای لذت بخش فصل دوم یکی از بهترین سریال های سال های اخیر یعنی Stranger Things ، بیش از هر چیز درک کردم که که چرا سازندگان آن به جای خطاب کردنش با لفظ آشنای دنیای تلویزیون یعنی فصل دوم، آن را Stranger Things 2 نامیدند. سریالی که برخلاف غالب آثار جذاب دنیای تلویزیون، در فصل دومش نمی خواست بر گسترش مرزهای جهان داستانش یا خلق چیزی کاملا نو و جدید تمرکز داشته باشد و بیشتر تمرکزش را بر ارائه ی دوباره ی همان حس دوست داشتنی و زیبایی گذاشته بود که در پایان فصل قبلی سریال، با آن مواجه شده بودیم . همان حس شیرین برخورد با داستانی که از کهن الگوهای معرکه ای الگوبرداری کرده و آن قدر جهانش یکتا، زیبا و جذب کننده است که می توان در آن غرق شد و از ثانیه به ثانیه ی این غرق شدن لذت برد. چون اگر حقیقتش را بخواهید، فصل دوم سریال، فارغ از قدم های بلندی که در شخصیت پردازی بیشتر و بیشتر کاراکترهایش برمی دارد، غالبا بر استفاده از عناصر آشنایی تاکید داشته که مدت ها است ما را عاشق «اتفاقات ناآشنا» کرده اند. عناصری مثل چند بچه ی کله خراب که درگیری های روزانه و واقع گرایانه شان با یک فانتزی جذاب و هیجان انگیز مخلوط شده، هیولاهایی که شبیه به نسخه ی آپدیت شده Demogorgon به نظر می رسند و صد البته عاشقانه های بامزه، دوست داشتنی و زیبایی که این وسط مخاطب با آن ها مواجه می شود. پس بگذارید قبل از شروع هر توضیح اضافه ای همین جای کار یکی از مهم ترین حرف ها را بزنم و بگویم که اگر کسی می خواهد با تماشای یک سریال، شدیدا سرگرم شود و از ثانیه به ثانیه ی یک اثر لذت ببرد، Stranger Things حالا به جای یک فصل، دو فصل داستان گویی خواستنی را برایش کنار گذاشته است. دو فصلی که از کاراکترهای بامزه پر شده و حتی کم اهمیت ترین شخصیت هایش هرگز خسته کننده نیستند. دو فصلی که سر سرگرم کننده بودن آن ها می شود قسم خورد و در هر قسمت، لذت هایی گوناگون را تقدیم تان می کنند. این ها یعنی Stranger Things 2 در دست یابی به بزرگ ترین هدفش موفق بوده. یعنی فصل دوم ساخته ی برادران دافر، در سرگرمی آفرینی انقدر گل کاشته که در حجم بالایی از لحظات، فصل اول سریال را هم پشت سر گذاشته است.

فصل دوم ساخته ی جذاب نت فلیکس، در سرگرمی آفرینی انقدر گل کاشته که در حجم بالایی از لحظات، فصل اول سریال را هم پشت سر گذاشته است
کاراکترها، در فصل دوم Stranger Things هم به مانند گذشته در کانون توجه سازندگان هستند و هیچ کنشی در داستان نیست که بر چندتا از آن ها تاثیری به خصوص نگذارد. از ایلِون که این فصل نقش کم رنگ تری نسبت به گذشته داشته اما باز هم به اندازه ی کافی دوست داشتنی و عالی است گرفته تا چهار پسربچه که حالا بزرگ تر شده اند و به کمک پیشرفت توانایی های بازیگران شان، تبدیل به شخصیت هایی قابل قبول تر می شوند، همه و همه جلوه ای از عدم شکست این سریال در پردازش کاراکترهایش هستند. کاراکترهایی که حالا می شود آن ها را به دو دسته تقسیم کرد. دسته ی اول اشخاص دوست داشتنی یا منفور و شناخته شده ای هستند که سریال را با آن ها شروع کرده ایم و جزوی از عناصر جداناپذیر اثر به شمار می روند. اشخاصی که در این فصل، بعضی هایشان به مانند جاناتان و استیو از حالت نسبتا تک بعدی قبلی شان خارج می شوند و در یک مثلث احساسی، شخصیت پردازی های جدید را تجربه می کنند و بعضی هایشان هم به مانند داستین و مایک، در عین باقی ماندن داخل همان قالب شناخته شده ی داستانی شان، به سبب استفاده ی صحیح برادران دافر از لحظاتی احساسی، نسخه ای عمیق تر از کاراکترهای شان را ارائه می دهند. از طرف دیگر، کاراکترهای تازه و جذابی را داریم که گل سرسبدشان «مکس دیوانه» (اصلا انتخاب همین اسم برای یکی از کاراکترهای اصلی داستان در فصل دوم، به تنهایی برای توصیف جنس فضاسازی سرگرمی محور این سریال کافی به نظر می رسد) با بازی عالی  Sadie Sink است که وقتی با چنین نام کلیشه گونه ای معرفی شد، اصلا فکر نمی کردم برایم تبدیل به کاراکتر مهمی شود اما آن قدر در ارتباط با مابقی شخصیت ها عمق گرفت و معنی پیدا کرد که در برخی از لحظات تاثیرگذار قصه، تصمیمات و احساسات او را مهم تر از رفتارهای یکی از کاراکترهای قدیمی و محبوبم در سریال می دانستم.

مکس، جلوه ای عالی از توانایی برادران دافر در بیان داستانی با محوریت نوجوانان است که مجددا ثابت می کند موفقیت سریال آن ها اتفاقی نبوده و این دو نفر، نسبت به دنیای آثار این چنینی، شناختی کم نظیر دارند. شناختی که باعث می شود در تک تک لحظات داستان، چه اتفاقات ساده ای که سبب حرکت شخصیت هایمان رو به جلو می شوند و چه قصه گویی هایی که در حالت عادی اصلا نباید بیننده را جذب یک اثر کنند برای ما جذاب باشد و Stranger Things بتواند از احساسات بچه گانه و زیبای آدم هایی که هنوز چیزی از دنیای واقعی نمی دانند، درام و هم ذات پنداری بیرون بکشد. مثلا خود مکس، همان گونه که گفتم یکی از بهترین نمونه های موجود در سریال برای اثبات این موضوع است. کاراکتری که معرفی اش به کلیشه ای ترین حالت ممکن و به کمک دیده شدن اسمش در قسمت رکوردهای یک بازی آرکید، آن هم در حالی که رکوردی عجیب به جا گذاشته و حتی یکی از پسران را هم رد کرده انجام می شود. یک معرفی ساده، یک خطی و نه چندان تاثیرگذار اما بامزه. اندکی بعد، همین کاراکتر در حالی که در قامت یک دختربچه ی خفن ظاهر شده، به داستین، مایک و لوکاس بی توجهی می کند و ما دوتا از همین پسرها را می بینیم که می خواهند یک جوری سر از کار او دربیاورند. در همین حین، وقتی که در ذهن تان دارید سعی می کنید از منظر هنری سریال را به خاطر این چنین داستان گویی ساده ای سرزنش کنید و سطحش را پایین بیاورید، خودتان را در حالی پیدا می کنید که از Max خوشتان آمده، برای تلاش داستین و لوکاس در دوست شدن با او ارزش قائل هستید و در کل، مجددا قبل از آن که بفهمید به یکی از عناصر تازه ی سریال علاقه مند شده اید. این ها فقط به آن سبب ممکن شده اند که سازنده ترسی از روایت داستانی که در ذهن خودش جذاب بوده نداشته و به همین دلیل، در القای احساسش به مخاطب نیز با مشکلی مواجه نشده. احساسی که شبیه به غالب حس های موجود در آثار بزرگ دنیای تلویزیون نیست اما کاری می کند که بی مهابا، از تماشای رگباری اپیزودهای فصل دوم Stranger Things به شکلی توقف ناپذیر، لذت ببرید. تازه این فقط یکی از مثال های دیده شده در این فصل است و احاطه ی برادران دافر بر جنس داستان گویی شان آن قدر زیاد شده که شما حتی در برخی لحظات طرفدار و دیوانه ی استیو هم می شوید!
داستان گویی زیبای برادران دافر، کاری می کند که بی مهابا ، از تماشای رگ باری اپیزودهای فصل دوم Stranger Things به شکلی توقف ناپذیر، لذت ببرید
البته این به معنی تمام و کمال بودن تک تک کاراکترهای سریال هم نیست و همه ی شخصیت های جدید سریال، به اندازه ی Max دوست داشتنی یا تاثیرگذار نیستند. مثلا در همان مرکز تحقیقات لعنتی شهر، در Stranger Things 2 دکتری را می بینیم که حتی اسمش را به خاطر نمی آورم. دکتری که وظیفه ی مداوا و تلاش برای بهبود ویل را بر عهده داشته و از قضا مقداری هم با مسائل ماوراءالطبیعه سر و کار دارد. شخصی که حتی درست نتوانستم تشخیص دهم که کاراکتری مثبت یا منفی است و کنش های وی در داستان به طور مستقل، هیچ اهمیتی برایم نداشتند. حتی برادر Max هم واقعا شخصیت پردازی نیم خطی و احمقانه ای دارد و اصلا نمی توان به عنوان یک کاراکتر با آن ارتباط برقرار کرد. فردی که گویا خیلی عصبانی می شود، خیلی جوگیر است و خیلی از خواهرش بدش می آید و واقعا، چیزی بیش ازاین ها نیست. نه در داستان برای رسیدن به هدف خاصی حضور پیدا کرده و نه قرار است کسی برایش اهمیت قائل شود. اما نکته این جا است که سازنده، حتی از همین کاراکترها، آن قدر لابه لای داستان گویی های مهم سریال و وسط درخشش قهرمان دوست داشتنی مان استفاده کرده که در اکثر لحظه ها، ضعف آن ها به عنوان یک نکته ی منفی، توجه و تمرکز مخاطب را به خود جلب نمی کند و به همین سبب، هرگز ضربه ای جدی بر پیکره ی داستان گویی اثر وارد نمی شود. البته این وسط فقط یک نقطه ی ضعف نابخشودنی وجود دارد و آن هم این است که به سبب مدل حضور آغازین برادر مکس در سریال، من فکر می کردم قرار است او کاراکتر مرموز، خاص و عجیبی باشد اما گذشتن چند اپیزود کافی بود تا از بی اهمیت بودن و تک خطی بودن وی در این داستان، مطمئن شوم. این یعنی سریال در رابطه با این کاراکتر به غلط انتظاری را در مخاطبش ایجاد کرده که هرگز آن را برآورده نمی کند و این از آن چیزهایی است که هرگز نمی توانم فراموش شان کنم.

روایت پر رمز و راز سریال، در Stranger Things 2 نسبت به فصل قبلی پر رنگ تر هم شده و تاثیرات عالی آن بر احساس مخاطب نسبت به اثر، انکارناپذیر به نظر می رسد. در طول سریال، شما مدام با لحظاتی مواجه می شوید که اطلاعات تان نسبت به داستان را افزایش می دهند اما هرگز، کاری نمی کنند که رازهای مهم این اتفاقات عجیب برای تان فاش شوند. رازهایی که هر بار تا مرز بی اهمیت شدن در ذهن تان پیش می روند و ناگهان با تزریق اطلاعاتی تازه در رابطه با آن ها به داستان، دوباره نگاه تان را به طور کامل به خودشان معطوف می کنند. این یعنی Stranger Things در فصل دوم خود، بالانسی عالی مابین کنجکاو نگه داشتن بیننده و افزایش اطلاعات وی نسبت به قصه گویی های خود برقرار کرده و در یک بخش دیگر نیز، عملکردی عالی را به نمایش گذاشته است. این وسط، از یک نکته هم نمی توان گذشت و آن هم چیزی نیست جز این که تمامی رازهای داستان، به طرز زیبایی مرتبط با یکدیگر هستند. منظورم این است که کل قصه گویی اثر به گونه ای سر و شکل یافته که به پاسخ رسیدن قطعی هر سوال، تنها یکی از دالان های هزارتویی به هم پیچیده را نشان شما می دهد و همه چیز در قصه، به یک نقطه و رازی بزرگ که در مرکز آن هزارتو مخفی شده ختم می شود. رازی که بیش از خود آن، نحوه ی رسیدن مخاطب به آن و مسیری که در کنار کاراکترها برای فهمیدنش طی می کنید است که باعث می شود برای آن اهمیت قائل شوید. چرا که این مسیر در کشاکشی جذاب با لحظات درام و کاملا به دور از فانتزی داستان، واقعا جاده ای لایق سواری را تقدیم مان کرده که باعث می شود فارغ از خود مقصد، از تک تک منظره های راه مان نیز لذت ببریم. این ها را به علاوه ی روابط دقیق و حساب شده ی کاراکترها با هم که غالبا در پستی بلندی های همین راه، ساخته و پرداخته می شوند کنید تا بفهمید چرا می گویم با تماشای دومین فصل از «اتفاقات ناآشنا»، وقتی را تلف نکرده اید.

Stranger Things 2 ثابت می کند که این سریال، حتی از آن چیزی که فکر می کردیم هم پتانسیل دارتر و جذاب تر است
فارغ از همه ی این ها، یکی از بزرگ ترین نقاط قوت سریال را بازیگران آن تشکیل می دهند. بازیگرانی که هرکدام در اجرای نقش های شان عالی هستند و باعث می شوند که شخصیت ها در عین پیوستگی، برای نمایش دادن مسیرهای ذهنی گوناگونی که طی می کنند نیز مشکلی نداشته باشند. از یک طرف، بازیگران نوجوان قدیمی و تازه واردی را داریم که همه شان اجرایی عالی دارند و برای توصیف قدرت بازی های شان، نیازی به زدن حرف های جدید نیست و فقط کافی است همین را بدانید که در Stranger Things 2، قرار است با نسخه ی بهتر، بهتر و بهتر شده ی همان نقش آفرینی های نوجوانانه ی معرکه ای مواجه شوید که آن ها را نخستین بار در فصل اول همین سریال دیده بودید. از طرف دیگر، لابه لای دقایق اثر با بازیگرانی همچون David Harbour و  Winona Ryder مواجهیم که با ارائه های کم نقص شان در نقش اشخاصی بزرگ سال تاثیری جدی در موفقیت این داستان و خلق درست یک رابطه مهم و احساسی مابین کاراکترهای اصلی آن را ایفا کرده اند و با برقرار کردن تعادلی بین جدیت لازم برای نقش های شان و جنس نه چندان جدی Stranger Things، باعث می شوند که از درخشش شان در نقش هایی که دارند لذت ببریم.
همه ی این ها در کنار یکدیگر یعنی بهتر است بدانید که در طول دقایق دومین فصل سریال محبوب نت فلیکس ، قرار نیست از منظر بازیگری با ضعفی غیرقابل بخشش مواجه شوید. تنها مشکل موجود به این برمی گردد که داستان گویی شخصی نه چندان ایده آلی که نصیب ایلون شده، متاسفانه سبب آن می شود که نتوانیم میلی بابی براون را برخلاف فصل اول، با همه ی توانایی های دوست داشتنی اش مشاهده کنیم. داستان گویی مشکل داری که در حد استانداردهای این سریال نیست و وقتی در اپیزود هفتم سازندگان تمرکزشان را روی آن می گذارند، باعث می شود که بدترین اپیزود در بین همه ی قسمت های Stranger Things تا به امروز را ببینیم.

(این پاراگراف، بخش هایی از داستان فصل دوم سریال را اسپویل می کند)

مشکل داستان گویی انجام شده برای کاراکتر ایلون، به آن مربوط می شود که ما تا قبل از به پایان رسیدن قصه، نمی توانیم به کمک آن واقعا جایی مشخص بین کاراکترهای سریال برای او پیدا کنیم. چون سر و شکل یافتن همه ی قصه گویی شخصی او به گونه ای است که انگار میلی بابی براون بازیگر مهمان فصل دوم بوده و خیلی قرار نیست شاهد حضور دیوانه وار وی در بطن قصه گویی های اثر باشیم. از آن طرف اما سازندگان از آن جایی که اصلا و ابدا نمی توانند بی خیال چنین شخصیت پردازش شده و محبوبی بشوند، مدام تلاش می کنند که او را به نقاط اصلی داستان بیاورند و حتی در پایان بندی معرکه ی سریال، سهمی مهم به او می دهند. اما آن چه که ما در حقیقت می بینیم و دنبال می کنیم، انجام شدن کارهایی تکراری توسط این کاراکتر و تجربه کردن کانسپت هایی توسط ایلون است که از صفر تا صدشان را حفظ هستیم. کانسپت هایی که حتی پس از به پایان رسیدن شان او را به مسیری می برند که اصولا باید برای مخاطب شدیدا جذاب باشد اما با این که در برخی لحظات واقعا عالی است و بعضا در کارگردانی و روایت می درخشد، وقتی از آغاز تا پایانش را به سرعت نگاه کنیم تهی است و به جز چند باور شعاری، چیزی را به این کاراکتر شناخته شده اضافه نمی کند. مسیری که در حقیقت برای بازگرداندن ایلون به آغوش دوستان عزیزش خلق شده و از قضا در پایان سریال هم با تکمیل شدن در یک سکانس، در دست یابی به این مهم موفق می شود. اما مشکل این جا است که رسیدن ایلون به این شکل به دوستانش اصلا نیاز به نه اپیزود قصه گویی پراکنده نداشت و می توانست در همان قسمت اول فصل، به شکلی بسیار بسیار زیباتر اتفاق بیوفتد. البته این موضوع از یک نظر هم به سود سریال تمام شد و آن هم این بود که Stranger Things 2 به کمک آن در اپیزود هفتم ثابت کرد که حتی در بدترین لحظاتش، خواستنی است و عیاری بالاتر از غالب مجموعه های بزرگ تلویزیونی دارد.

با همه ی این ها، می توان به سادگی هرچه تمام تر گفت که Stranger Things 2، ثابت می کند که این سریال حتی از آن چیزی که فکر می کردیم هم پتانسیل دارتر و جذاب تر است. فصل دوم سریال، به جز یکی دو مورد مدام در حال پیشرفت است و آرام آرام، مخاطب را به لحظات پرهیجان و پایانی اش می رساند. در دو اپیزود آخر رسما کاری جز تماشای سریال در اوج لذت نمی توان انجام داد و برادران دافر، دوباره به مانند فصل اول زیبایی ساخته شان را به رخ همگان می کشد. بازی ها عالی هستند، کارگردانی ها زیبا به نظر می رسند و قصه گویی ها با همه ی کمبودهایشان، در اوج به سر می برند. نتیجه ی هم این است که در زمانی که اصولا به خاطر مشغله های زیادم قرار بود تقریبا هر روز یک اپیزود از فصل دوم سریال را تماشا کنم، خودم را در حالی پیدا کردم که پس از دو روز، تماشای هر ۹ قسمت آن را به پایان رسانده بودم. این ها یعنی جذابیت، هنوز هم مهم ترین لغتی است که می شود دنیای Stranger Things را با آن توصیف کرد. در پایان سریال، به طور کامل درک کردم که چرا مت روش از مجله ی تی وی گاید، در نقد این فصل آن گفت: «فصل دوم سریال Stranger Things در نوع خود یک انفجار است». چون در Stranger Things 2 شما هستید و ۹ اپیزود دوست داشتنی که حتی ضعیف ترین شان هم عالی است و بعضی های شان هیچ ضعفی ندارند. شما هستید و مایک و ویل و لوکاس و داستین و صد البته مکسی که رسما دیوانه تان می کنند. این روزها، شاید سریال های زیادی باشند که به کمک شان حس مواجهه با یک کتاب قطور ارزشمند و پر شده از مفهوم و داستان های عمیق را پیدا می کنید اما بهتان قول می دهم که Stranger Things 2 تنها ساخته ای در دنیای تلویزیون است که باعث می شود حس قرار گرفتن پشت دستگاه یکی از بازی های آرکید و تلاش برای شکستن رکوردهای عجیب ثبت شده در آن را داشته باشید.

Let’s block ads! (Why?)

چند روش برای محافظت از تلفن همراه

حتما برای شما نیز اتفاق افتاده است که تلفن همراهی که تازه خریداری کرده اید از دستتان به روی زمین سقوط کرده و موجب اتفاقات ناخوشایندی شده است اماچگونه تلفن همراه خود را محافظت کنیم ؟

از جمله راه های کاربردی که برای محافظت از تلفن همراه جهت ضربه های ناگهانی یا افتادن تلفن توصیه میشود استفاده از قاب های محافظ است اما چه قاب هایی برای جلوگیری از صدمات ناشی از ضربه محافظت بیشتری از تلفن همراه میکنند از آنجایی که اکثر تلفن های همراه امروزی صفحه نمایش های بزرگ و با لبه های منحنی دارند توصیه میشود گارد محافظی که خریداری میکنید دارای لبه باشد به این صورتا که علاوه بر پوشش دور گوشی تلفن همراه بخشی از آن لبه های نمایشگر را نیز بپوشاند .
نکته مهم دیگری نیز که برای محافظت از تلفن همراه علاوه بر استفاده از گارد های محافظ و ضد ضربه اهمیت دارد استفاده از برچسب های شیشه ای صفحه نمایش میباشد اینبرچسب ها که از چندین لایه تشکیل شده اند و حالتی همانند شیشه دارند از صدمات ناشی از ضربه های وارده بر صفحه نمایش تلفن همراه محافظت میکند دقت داشته باشید گلس ها رنج قیمتی مختلفی دارند و نباید از یک محافظ گلس ارزان قیمت انتظار محافظت چندان زیادی داشته باشید .
منبع:بروزرسانی

Let’s block ads! (Why?)